November 20، 2009

پنجاه سال با سن مارتین این دفیلدز


سالها پیش که کودکی بیش نبودم و در سان فرانسیسکو به برنامه موسیقی کلاسیک رادیوی محلی گوش می‌کردم، تصورم این بود که این رادیو به آکادمی سن مارتین این دفیلدز تعلق دارد، چرا که قطعاتی که پخش می‌شد، یکی دو در میان با اجرای این ارکستر بود

سر نویل مارینر لبخندی به لب می‌آورد وقتی ملاقاتم را با او با این یادآوری شروع می‌کنم، در اتاق نشیمن منزلش در لندن. این همان اتاق است که در آن مارینر و عده‌ای دیگر موسیقی‌دان هم فکرش، پنجاه سال پیش اولین بار با هم تمرین کردند، بی آن که بدانند هسته مرکزی یکی از بهترین ارکسترهای مجلسی جهان خواهند شد. مارینر آن وقت سردسته ویولنهای دوم ارکستر سنفونیک لندن بود. می‌گوید همه ما در ارکسترهای دیگر اشتغال داشتیم، ولی دنبال تغییر و مسؤولیتهای بیشتر بودیم. خودمان را به مزاح پناهندگانی می‌خواندیم که از رهبرهای دیگر ارکسترها فرار کرده‌اند

نخستین ایده و هدف این دوستان فراری، کشف و اجرای موسیقی دوران باروک و کلاسیک بود به سبکی تازه. ویولنیست آکادمی، کنت سیلیتو می‌گوید در دهه شصت هنوز موسیقی باروک با ارکسترهای بزرگ اجرا می‌شد. نویل با کمک گرفتن از تخصص یک موزیکولوژیست سعی داشت تعداد نوازندگان را تقلیل دهد و صدایی تمیزتر به دست آورد. به این ترتیب به صدایی صاف‌تر و دقیق‌تر از موسیقی باخ و معاصرانش رسیدیم. چنین بود که اولین جرقه‌های این ارکستر با نوازندگانی قلیل و با هدایت مارینر از جایگاه کنسرت ماستر زده شد

نخستین بار در سال 1958 بود که مدیر هنری کلیسای سن مارتین این دفیلدز، که در میدان ترافالگار بود، جک چرچیل از گروه دعوت کرد تا کنسرتی در آن کلیسا برگذارد. موفقیت دور از انتظار این کنسرت اعتباری برای گروه کسب کرد که به اولین برنامه کاملا حرفه‌ای ارکستر در نوامبر 1959 انجامید، در اجرای آثاری از آلبینونی، کورلی، تورلی، و لوکاتلی، و البته از همان وقت نام آن کلیسا بر ارکستر ماند، هر چند که هرگز پایگاه ثابت ارکستر نشد. مدیر کل ارکستر، دان دی می‌گوید در واقع بیشتر برنامه‌های گروه در تورهای دور و نزدیک اجرا می‌شود و کنسرتهای لندن از پنج برنامه در سال تجاوز نمی‌کند. کل برنامه‌های ارکستر در داخل انگلستان هم از شش تا حد اکثر ده کنسرت بیشتر نیست

در آن نخستین روزها، آکادمی گاه به فستیوالهایی دعوت می‌شد از قبیل ادینبورگ و بث در انگلستان، و اسپانیا و آلمان و ایالات متحد در خارج. اکنون اما قریب سه ربع اوقات گروه در تورها می‌گذرد. سیلیتو به شوخی می‌گوید ژانویه حتما در آلمانیم و بهار قطعا در ایالات متحد. البته غالبا چنین هم هست، مثلا همین سال بعدی، ارکستر از هفتم تا هجدهم آوریل 2010 در امریکای شمالی خواهد بود

فارغ از تورهای متعدد و پیاپی، آکادمی یک تفاوت دیگر هم با سایر ارکسترها دارد: شهرت حاصل از کنسرتها و تورها به ضبط کارهایش منجر نشد، برعکس، ضبط چند کار ارکستر توسط شرکت لویسولیر در 1961 آکادمی را بیشتر به محافل هنری شناساند، چنان که سیلیتو می‌گوید

چندی بعد مارینر متوجه شد که کارهای بی‌شمار از رپرتوار گروه هنوز ضبط نشده، پس به امضای قراردادی با شرکت فیلیپس اقدام کرد، قراردادی که تا آن زمان در رده ارکسترهای مجلسی بی‌نظیر بود. اما برای ضبط سنفونیهای موتزارت، بر اساس این قرارداد، لازم بود ارکستر گسترش یابد. قبل از آن، گروه چیزی جز یک ارکستر مجلسی کوچک هشت نفری نبود. به علاوه برای اجرای سنفونیها دیگر هدایت از جای کنسرت ماستر هم کافی به نظر نمی‌رسید و لزوم یک رهبر مستقل حس می‌شد. باز هم مارینر قدم پیش گذاشت و این نقش را بر عهده گرفت. می‌گوید دموکراسی به بهترین شکل بر گروه حاکم بود و هست، در واقع دوستان به رهبری او رای دادند و او پذیرفت

بعدها که مارینر به عنوان رهبر مهمان ارکسترهای خارجی دعوت می‌شد، ویولنیست گروه، آیونا بران که اکنون دار فانی را ترک کرده، کنسرت ماستری یا رهبری را عهده‌دار می‌شد. مارینر از شخصیت و نوازندگی آیونا ذکری به خیر دارد. کنت سیلیتو که پیش از این ذکرش رفت و هم اکنون نقش رهبر جانشین را دارد، تازه در سال 1979 به ارکستر پیوست. خاطره‌اش از اولین روزها با ترس همراه است! می‌گوید ارکستر عالی بود. درخشان و دقیق می‌نواخت. طبیعی است که از همکاری با آن ترس خورده بودم

آکادمی از همان اولین روزها سعی داشت بر روی پای خود بایستد و مستقل باشد. مارینر می‌گوید یک بار خواستیم با انجمن فرهنگی بریتانیا همکاری کنیم تا از کمک انجمن بهره بگیریم، شرایطی که می‌خواستند بر ما تحمیل کنند چنان سخت بود که از همان لحظه تصمیم گرفتیم هرگز از جایی کمک نخواهیم

ولی وقتی بحران اقتصادی گریبان‌گیر همه دنیا می‌شود، حفظ استقلال کمی سخت می‌شود. از ضبطهای پر درامد هم، نظیر آنچه با ضبط موسیقی فیلم میلوس فورمن (آمادئوس) نصیب ارکستر شد، دیگر خبری نیست. تعداد بی‌شمار گروههای تازه تاسیس مجلسی هم مزید بر علت است، به خصوص آنها که با سازهای اوریژینال باروک می‌نوازند محبوب‌ترند این روزها. پس ناگزیر باید از نوازندگان خواست تا به کارهای دیگر برای امرار معاش بپردازند

باری، تابستان گذشته آکادمی دو سی‌دی انتشار داد که در رده بهترین ده صفحه کلاسیک قرار گرفتند: کنسرتوهای چهارفصل ویوالدی با تکنوازی جاشوا بل، و کنسرتوهای باخ بزرگ با تکنوازی جولیا فیشر

در آخرین دو کنسرتی که از ارکستر دیدم (نویسنده چنین می‌گوید)، یکی در لندن با سرپرستی جولیا فیشر و دیگری در دارتینگتون با سرپرستی سیلیتو، بسیاری چهره‌های جدید و جوان جلب توحهم کرد. وقتی در تمرین ارکستر در دارتینگتون حاضر شدم، با خودم فکی کردم آیا آکادمی خواهد توانست پنجاه سال دیگر هم با همین محبوبیت بدرخشد؟ ویولنیست ارکستر، رابرت اسمیسن می‌گوید وقت آن است که قدمی برداریم و به واقعیتها بپردازیم. مارینر امسال هشتاد وپنج ساله می‌شود و دیگر نمی‌تواند زیاد هدایت کند ارکستر را. با حضور جوانانی از قبیل فیشر و بل می‌توانیم به مرزهایی جدید برسیم. ولی آنچه بدیهی است، استیل خاص ارکستر حفظ شده و همواره هم حفظ خواهد شد

ترجمه با تلخیص از مجله استرینگز، شماره نوامبر 2009، ص‌ص 21 و 22، "ارکستر افسانه‌ای بریتانیا پنجاهمین سالگرد تولدش را جشن می‌گیرد"، نوشته اینگه جمتروپ

November 09، 2009

خلیج فارس


پل معلق قشنگی هست که شهر ونکوور را به ساحل شمالی خلیج بورارد وصل می‌کند، اسمش لاینز گیت. این بی‌نوا پل شده مدل عکاسی من، چرا که هم از بالکن خانه، در روزهای گرم، و هم از پنجره آشپزخانه، در روزهای سرد، در دید است. در هزار و یک اطوار شوتش کرده‌ام، به قول عکاسان

باری، چندی پیش دیدم نصف پایین آن همراه با استنلی پارک در مه غلیظ محو شده، فوری عکسش گرفتم و در فنوبلاگم پست کردم. در شرح عکس هم نوشتم: آن گاه که پل در مه محو می‌شود. حالا چه ربطی دارد به خلیج فارس

از آن روز سؤالی در قشر خاکستری، یا هر رنگی، معلق شده مثل پل. به سابقه‌ای مسبوق است این سؤال: مدتهاست، ماهها و شاید سالها، خسته شده‌ام از ای-میلهای بی‌مزه زنجیری که آی چه نشسته‌اید که فلان گفت خلیج عربی یا خلیج خالی. بشتابید و امضا و عریضه روان کنید به سوی پرزیدنت اوباما، مثلا، که چرا گفته خلیج و نگفته خلیج فارس. با آن مورد که خلیج عربی بگویند من هم راستش مشکل دارم، بد مشکلی، غرضم آن نیست

اما خلیج خالی گفتن چه عیب دارد؟ مگر غالبا اسمهای معروف و معرفه را حذف نمی‌کنیم از گفتار؟ بالای عکسم نوشتم وقتی پل در مه محو می‌شود... من می‌دانم کدام پل را می‌گویم، خواننده هم می‌فهمد کدام پل در نظرم است. به خصوص وقتی که نشانه اسم معرفه(1) در زبان انگلیسی پشت اسم باشد که ردخور ندارد

قدیمیها می‌گفتند برویم سر پل بلال بخوریم یا گردو، هیچ کس بازخواستشان نمی‌کرد که آی بگو پل تجریش. یادم هست که شمیران نشینان می‌گفتند برویم شهر برای خرید. واضح بود برای شنونده که شیراز مقصود نیست، تهران را مراد دارد. حالا گیرم در خبری بگویند کشورهای خلیج و بعد خبری بدهند در موردشان، تردیدی هست که کدام خلیج؟ با سابقه ذهنی از پس و پیش خبر واضح است که خلیج مکزیک منظور نیست، یا خلیج خوکها مثلا

این از جا، دو تا مثال هم از آدمها بزنم. وقتی داریم شرح محاصره بندر روشل را در تاریخ فرانسه می‌خوانیم، شاه چنین کرد و شاه چنان کرد کدام شاه را افاده می‌کند؟ کاردینال چطور؟ باید در سراسر دهها صفحه مطلب بگوییم شاه لوئی سیزدهم یا کاردینال دوک دو ریشیلیو؟ شاه مصدق را برکنار کرد. کدام شاه؟ محمد رضا پهلوی. استاد امروز معادله دیفرانسیلی را درس داد. کدام استاد؟ آقای دکتر فلان استاد ریاضی

مثالها بی‌شمار است. به همین دو سه نمونه بسنده کنم، برای این که متعصبان سینه چاک بر سرم بریزند کافی است

(1) the, e.g. the bridge

November 06، 2009

فرکانس صدا


حتما می‌دانید که صدا با چند کمیت تعریف می‌شود. شدت به معنی بلند یا کوتاه، فریاد یا نجوا، واحدش دسی بل، زمان کشش یا دوام، واحدش ثانیه، و فرکانس یعنی بالا یا پایین، زیر یا بم، واحدش هرتز که همان دور در ثانیه است و معکوس پریود است. این آخری موضوع این بحث است

مبنای کوک بسیاری از سازها نت (لا) است. مثلا سیم دوم ویولن و سیم اول ویولا اگر دست
باز (بدون انگشت گذاشتن) نواخته شوند صدای (لا) دارند. در کنسرتها دیده‌اید، قبل از ورود رهبر ارکستر به صحنه، کنسرت ماستر از بادیهای چوبی می‌خواهد که (لا) را بزنند تا همه سازهای دیگر با این صدا کوک کنند. فرکانس طبیعی این نت 435 هرتز بود، برای ساده کردن محاسبات فیزیکی موسیقی، آن را 440 هرتز تعریف کردند و لای استاندارد نامیدند در برابر لای طبیعی

با پذیرفتن فرکانس 440 هرتز برای (لا) و دانستن نسبتهای نتها به هم، می‌توان فرکانس هر نتی را محاسبه کرد. این نسبتها با دقت سه رقم اعشاری عبارتند از

در هر اکتاو
فرکانس (ر) 1.125 برابر (دو) است
فرکانس (می) 1.266 برابر (دو) است
فرکانس (فا) 1.333 برابر (دو) است
فرکانس (سل) 1.500 برابر (دو) است
فرکانس (لا) 1.688 برابر (دو) است
فرکانس (سی) 1.898 برابر (دو) است
فرکانس (دو) در اکتاو بعدی 2.000 برابر (دو) در اکتاو قبلی است

این فاصله‌ها (با کسر متعارفی) در جدول زیر خلاصه شده‌اند






به این ترتیب اگر فرکانس (دو) را در اکتاو وسط بخواهیم، می‌توانیم با داشتن فرکانس (لا) برابر با 440 هرتز به سادگی حسابش کنیم

440 / 1.688 = 262 Hz

به همین آسانی می‌توان فرکانسهای همه نتهای اکتاو وسط را به دست آورد

فرکانس (دو) 262 هرتز
فرکانس (ر) 294 هرتز
فرکانس (می) 330 هرتز
فرکانس (فا) 349 هرتز
فرکانس (سل) 392 هرتز
فرکانس (لا) 440 هرتز
فرکانس (سی) 494 هرتز
فرکانس (دو) در اکتاو بعدی 522 هرتز

چنان که در شکل زیر (با دقت دو رقم اعشاری) خلاصه شده













برای مطالعه بیشتر این کتاب عالی را توصیه می‌کنم

The Physics of Music & Musical Instruments
David R Lapp
Tufts University, Massachusetts

نسخه پی.دی.اف این کتاب را با حجم حدود 5 مگابایت دارم، می‌توانم بنا به تقاضا برایتان بفرستم

November 04، 2009

حقوق بشر

سازمان ملل متحد، پس ازتأسیس، با توجه به فجایع فاشیسم و جنگ دوم جهانگیر، تهیه و تدوین اعلامیه‌ای‌ جهانی را در برنامه گذاشت تا حقوق بشر در آن به روشنی مکتوب شود. کمیته‌ای از کارشناسان گوناگون مامور به این کار شد و سندی را تنظیم کرد که این حقوق را، که هر انسان در هر کجای دنیا باید از آن برخوردار باشد، به همه مردم جهان اعلام می‌کرد. این سند، اعلامیه جهانی حقوق بشر نامیده ‌شد. نامی و عبارتی که زیاد می‌شنویم، زیاد مورد استفاده یا سوءاستفاده قرار می‌دهیم، ولی کمتر می‌توانیم دو سه ماده‌اش را بگوییم. اینجا سعی کرده‌ام خلاصه و کوتاه شده مواد سی گانه این اعلامیه را جمع کنم

ماده (1) همه انسانها از بدو تولد آزادند و حقوقی برابر دارند

ماده (2) با همه انسانها باید رفتاری یکسان داشت، مگر دلیلی برای رفتار متفاوت وجود داشته باشد

ماده (3) همه انسانها حق زندگی با آزادی و امنیت دارند

ماده (4) برده داری به هر شکل ممنوع است

ماده (5) هیچ کس نباید شکنجه شود ولو به اسم تنبیه

ماده (6) همه انسانها حق دارند مورد حمایت قانون قرار گیرند

ماده (7) قانون از همه انسانها یکسان و بی‌تبعیض حمایت می‌کند

ماده (8) رجوع به دادگاههای عادل و رویارویی با رفتار منصفانه دادگاهها حق همه انسانهاست

ماده (9) بازداشت نامنصفانه و بی دلیل ممنوع است

ماده (10) برخورداری از محاکمه علنی حق همه انسانهاست

ماده (11) اصل بر برائت (بی‌گناهی) است، در همه موارد و در مورد همه انسانها، مگر خلاف آن ثابت شود

ماده (12) هیچ کس حق ندارد به محدوده خصوصی دیگران تعرض کند

ماده (13) اول، همه انسانها حق دارند محل زندگی خود را انتخاب کنند و در حدود مرزهای کشور خود جا به جا شوند. دوم، همه انسانها حق دارند هر کشوری را ترک کنند، از جمله کشور خود، و به آن بازگردند

ماده (14) پناهندگی به کشورهای دیگر حق طبیعی انسانهاست

ماده (15) همه انسانها از داشتن حق ملیت برخوردارند

ماده (16) همه انسانها حق ازدواج و تشکیل خانواده دارند

ماده (17) حق مالکیت برای همه انسانها محفوظ است

ماده (18) همه انسانها از آزادی اندیشه و مذهب برخوردارند. همه انسانها مختارند اندیشه قبلی و مذهب خود را تغییر دهند و به تنهایی یا با گروههای هم‌فکر، آرا و عقایدشان را تبلیغ کنند

ماده (19) آزادی بیان حق همه انسانهاست

ماده (20) آزادی اجتماعات و تشکلها حق انسانهاست

ماده (21) همه انسانها حق دارند از دموکراسی برخوردار باشند و نوع حکومت را به طور جمعی تعیین کنند

ماده (22) امنیت اجتماعی از حقوق بشر است

ماده (23) هر انسان بالغ حق دارد برای کسب درآمد شغلی داشته باشد

ماده (24) استفاده از اوقات فراغت و تفریح حق همه انسانهاست

ماده (25) همه انسانها از حق داشتن سرپناه و خوراک برخوردارند

ماده (26) آموزش دیدن حق طبیعی بشر است

ماده (27) حقوق مؤلفان و پدیدآورندگان آثار فرهنگی و هنری باید به رسمیت شناخته شود

ماده (28) هر انسانی حق زندگی در جامعه‌ای آزاد و عادلانه دارد

ماده (29) انسانها در برابر یکدیگر مسؤولند و باید از حقوق و آزادی یکدیگر دفاع کنند

ماده (30) هیچ کس حق ندارد این حقوق را از دیگران سلب کند

October 27، 2009

شهرزاد

نیکلای ریمسکی کرساکف (1844-1908)، سوئیت سنفونیک شهرزاد، اپوس سی وپنج

قصه‌های شبهای عرب، افسانه‌های هزار و یک شب و شهرزاد قصه‌گو، تمام آن چیزی بود که کرساکف برای تصنیف سوئیتی زیبا لازم داشت

از کجا این قصه‌ها شروع شد و دهان به دهان نقل شد تا سالها و سالها بعد مکتوب شود، چندان روشن نیست. از پرشیا یا ایران زمین، هند، یا سرزمینهای عرب نشین؟ آن چه بدیهی است، وقتی این افسانه‌ها در سده هجدهم در اروپا انتشار یافت، از لحظه‌های اول تسخیر کرد اروپاییان را. اول بار آنتوان گالاند فرانسوی قصه را با نام ماجراهای سندباد بحری به شکل پاورقی منتشر کرد که چهارده سال طول کشید

محبوبی و قبول عام هزار و یک شب به سده نوزدهم هم تسری یافت، تا ریمسکی کرساکف آن را، یا قسمتی از آن را در قالب موسیقی ریخت، به زیبایی هر چه بیشتر. خودش گفته که چهار موومان قصه‌های مستقل هستند و بی‌ارتباط به هم. تنها یک ملودی زیبا برای ویولن سولو در هر چهار موومان شنیده می‌شود که آن هم بیانگر شهرزاد قصه گوست و این که حکایتی دیگر برای شهریار می‌آغازد

پارتیتور کار در تابستان 1888 نوشته شد، در ساحل دریاچه زیبای چریمن یتسکوی (می‌توانید اسم را رد کنید، به یقین خواندنش همان قدر سخت است که نوشتنش). نخستین اجرای جهانی فصل بعد در سن پترزبورگ روی داد. کرساکف در یادداشتی قصه سوئیت را چنین خلاصه کرد که سلطانی شهریار نام بعد از بی‌وفایی دیدن از محبوبه، همه زنان را خطاکار دانست و تصمیم گرفت همه همسرانش را از دم تیغ بگذراند. نوبت به شهرزاد که رسید قصه‌ای حکایت کرد برای سلطان، به رسم راویان افسانه آن را در جایی حساس ناتمام گذاشت و ادامه را مؤکول به شبی دیگر کرد. چنین بود که حکایت به شب هزار و یکم کشید، و سرانجام سلطان از قتل شهرزاد صرف‌نظر کرد

موومان یک، دریا و کشتی سندباد، لارگو(1) مائستوزو، لنتو، آلگرو نون تروپو

موومان یک با تم اصلی که در سراسر کار شنیده خواهد شد باز می‌شود، با صداهایی صاعقه گونه


این ورودی قوی لحظه‌هایی بعد با نوای آرام بادیهای چوبی پاسخ داده می‌شود تا به نوای افسونگر شهرزاد فرود آید، نغمه‌ای از ویولن سولو


بعد از ورودی سلطان و آوای شهرزاد، موومان به تم سوم می‌رسد که تا پایان، موجهای دریا و تکانهای کشتی سندباد را تجسم می‌دهد

موومان دو، قصه شاهزاده قلندر، لنتو

صدای شهرزاد قصه گو، این بار قدری استهزاآمیز، قصه شاهزاده قلندر را آغاز می‌کند. در هزار و یک شب چندین داستان از این شاهزاده هست، معلوم نیست کرساکف کدام را در ذهن داشته وقت تصنیف. آنچه هست، شاهزاده‌ای در این روایتها بوده که خود را از پیروان قلندران می‌دانسته. این ملودی شرقی با نوای فاگوت وارد می‌شود، و چندین بار تکرار می‌شود با ارکستر و بعد سولوی ابوا با همراهی هارپ، تا نوبت به ویولنها می‌رسد به همراهی بادیهای چوبی، و بعد هورن سولو کار را ادامه می‌دهد. ارتعاش ترمولوی ویولنها شنیده می‌شود، و ناگهان تمی به ظاهر جدید از ترومبون شنیده می‌شود


این ملودی که جدید به گوش می‌آید، همان تم شهرزاد است، این بار قدری مخمور. روند قصه با این تم فانفار گونه عوض می‌شود و ترومپتی با خفه کن آن را ادامه می‌دهد، و تا آخر موومان بین سایر بخشهای چوبی و برنجی و زهی پخش می‌شود

موومان سه، شاهزاده خانم و شاهزاده جوان، آندانتینو کوازی آلگرتو

نغمه مواج ورودی ویولنها نوید موومانی رومانتیک و زیبا می‌دهد. فلوتها و کلارینت این نوا را ادامه می‌دهند تا ضربه‌های طبل کوچک آهنگ را قطع می‌کند


ویولنها وارد قصه می‌شوند و دایره زنگی و مثلث همراهی می‌کنند. به زودی هارپ هم اضافه می‌شود و بعد بار دیگر نبوغ شگفت‌انگیز کرساکف در ارکستراسیون خودنمایی می‌کند. لحظه‌ای کوتاه آوای شهرزاد به گوش می‌رسد، ولی در صدای ارکستر حل می‌شود

موومان چهار، جشنهای بغداد، آلگرو مولتو

درامد فیناله با سؤال و جواب عصبی و متناوب سلطان و شهرزاد شروع می‌شود، که کابوسی پریشان به ذهن متبادر می‌کند


جشن با آهنگ رقص فلوت سولو آغاز می‌شود. به تدریج، با پیوستن سایر سازها جشن تهییج می‌یابد. ناگهان احساس می‌شود جشن به صحنه کشتی سندباد منتقل شده. چوبیها به ناله در می‌آیند و کشتی با صخره تصادم می‌کند. باز نغمه شهرزاد به گوش می‌رسد و در آکوردهای ارکستر محو می‌شود، چون رؤیایی شیرین

سازبندی این سوئیت زیبا چندان گسترده نیست، ولی با تمام سادگی هنر بی‌نظیر کرساکف را در ارکستراسیون به رخ می‌کشد. گروه استاندارد زهی، پیکولو، دو فلوت، دو ابوا، یک کرآنگله، دو کلارینت، دو فاگوت، چهار هورن، دو ترومپت، سه ترومبون، توبا، طبل بزرگ، طبل کوچک، دایره زنگی، سنج، مثلث، تام تام، و هارپ سازهای این اثر هستند

در پست شاهزاده خانم و شاهزاده جوان که سه سال پیش انتشار دادم، می‌توانید موومان سوم را با اجرای کم نظیر ارکستر فیلادلفیا به رهبری یوجین اورماندی بشنوید. همان جا نت همین موومان که برای ویولن سولو تنظیم کرده بودم سی و چند سال پیش، قابل برداشت است

ترجمه و تلخیص از راهنمای فیلارمونیک نیویورک به آثار سنفونیک

توضیح (1) برای آشنایی با این اصطلاحات، پست سرعتهای موسیقی را ببینید

October 15، 2009

پروفسور سایرس فروغ

دو سه سال پیش در مطلبی در مورد سایرس یا علی فروغ نوشته بودم که چقدر این هنرمند را دوست دارم و چطور سی وچند سال است بت هنری من است. افسوس دیشب این بت شکست

هفته‌ای پیش بود، دوستی در فیس بوک ویدیویی پست کرد از کنسرتوی هیندمیت با تکنوازی فروغ و با همراهی ارکستر سنفونیک تهران که در ژانویه 1978 (دی 1356) در تالار رودکی ضبط شده... با عشقی که به فروغ داشتم و علاقه‌ای که به ارکستر سنفونیک تهران و فرهاد مشکوة دارم (و خوانندگان این وبلاگ به یاد دارند چه جدلها داشته‌ام بر سر این عشق و علاقه) اول با حسی نوستالژیک خوشحال شدم، خوشحال وافی نیست به مقصود، حال عجیبی پیدا کردم. بعد یادم افتاد که من در آن کنسرت بودم، نه آن، همه کنسرتهای دو هفته یک بار ارکستر سنفونیک تهران، بی استثنا. یادم آمد که میکروفونی بالای سر نوازندگان نبود، به ظاهر امکان ضبطی با این کیفیت خوب فراهم نبود آن زمان. شک کردم مبادا کسی با قصدی خاص این ویدیو را در یوتیوب گذاشته، بی اذن و اطلاع فروغ. از دوست جوانی که آن را در فیس بوک گذاشته بود پرسیدم، بی اطلاع بود، او هم از من خواست اگر خبری گرفتم به او بگویم

با سابقه تماس با فروغ و متنی که در مورد اویستراخ برایم نوشته بود، متنی با ای-میل برای پروفسور فرستادم با این مضمون

سایرس گرامی

تازگی دیده‌ام ویدیویی از شما (یا ادعا شده از شما) در فیس بوک و یوتیوب پخش شده که در آن کنسرتوی هیندمیت را در سال 1356 با ارکستر سنفونیک تهران اجرا کرده‌اید، به رهبری هنرمند مهمان، زدنک کوشلر

من در آن کنسرت حضور داشتم و به روشنی به یاد دارم میکروفونی بالای صحنه و نوازندگان نبود، و تا جایی که من می‌دانم آن زمان کنسرتها را ضبط نمی‌کردند

لذاست که خواستم تایید کنید که در این کلیپ واقعا شما (و ارکستر سنفونیک تهران) نواخته‌اید

سپاسگزار خواهم بود از پاسخ شما، چرا که دوستان زیادی در فیس بوک این را از من پرسیده‌اند

با تشکر
فاریا


پاسخ شتاب زده‌ای که ساعتی بعد دریافت کردم و هنوز از حیرت آن بیرون نشده‌ام این بود

آقای پیربازاری

شما محق هستید که سوال کنید، ولی حق ندارید توهین کنید. با بیان عبارت "ادعا شده از شما" و این که "کنسرت ضبط نشد" دارید من را به شیادی متهم می‌کنید

باید بگویم اتهامات شما نادانی و گستاخی و بی‌احترامی شما را نشان می‌دهد. با تاسف باید بگویم این رفتار کاملا تیپ ایرانی و خاورمیانه‌ای است

درست می‌گویید که میکروفونی مقابل من یا ارکستر نبود، با این حال بسیاری از کنسرتها، اگر نگوییم همه آنها، ضبط می‌شد. برنامه من بی اجازه من ضبط شد، چنان که تصور می‌کنم همه کنسرتها بی اطلاع نوازندگان ضبط می‌شد. بعد از دومین برنامه در جریان ضبط آن قرار گرفتم و بلافاصله اظهار داشتم "ولی میکروفونی جلوی من نبود." پاسخ دادند "نگران نباش. ما کارمان را بلدیم، سازت شنیده می‌شد." در نهایت پدرم نوارها را مطالبه کرد و تالار رودکی هر دو برنامه را در اختیارم گذاشت که هنوز دارم و یکی از شاگردانم در دانشگاه در یوتیوب پستش کرد

دو میکروفون در دو طرف صحنه بالای دیوارها یا روده‌ها (تصور می‌کنم ستونها مقصود استاد بوده) به طور دائم نصب شده بود. این دو به طرف سن و سالن خم شده بودند تا هم صدای اجرا را دریافت کنند و هم صداهای سالن را. این روشی است که اجراها ضبط می‌شدند. اگر شما آنجا بودید باید اجرا را تشخیص می‌دادید، چنان که بسیاری افراد تشخیص داده‌اند و در تماس با من گفته‌اند که آنجا بوده‌اند و برنامه را خوب به خاطر دارند. بر خلاف شما و دوستان منفی باف شما، این افراد مشتمل بر چند تن از نوازندگان ارکستر، با من تماس گرفته‌اند و برای پست کردن ویدیو و تجدید خاطراتشان تشکر کرده‌اند

من قویا توصیه می‌کنم که شما و دوستانتان به جای این نظرهای مخرب و ناهوشمندانه، و سوالهای منفی بافانه، با غرور تعریف کنید از همه موسیقی‌دانانی که آن شب در اجرا دخیل بودند، بیشترشان ایرانی، و امکاناتی که آن زمان وجود داشت و دیگر نیست

سایرس فروغ
رئیس بخش زهی و پروفسور ویولن
دانشگاه کارنگی ملون
پروفسور مهمان پاییز 2009 مدرسه موسیقی ایستمن


تصور می‌کنم اصل قضیه را که سوء‌تفاهم از کجا ناشی شده خواننده خود دریافته: در کنار ویدیوی پست شده در یوتیوب هیچ معلوم نیست که آن را شاگرد پروفسور به خواست ایشان گذاشته، پس نمی‌تواند جعلی باشد. طبیعی است که من هم از علوم غیبی بهره‌ای ندارم. تشخیص نوازنده از صدای ساز هم در حد گوش آماتور بنده نیست، سهل است، فقط گوشی نابغه، از قبیل گوش موتزارت می‌تواند تشخیص دهد که ویولن را هایفتز زده یا اویستراخ مثلا. همین قدر هم فقط در مورد نوازنده‌های صاحب سبک مقدور است، نه هر نوازنده‌ای. باری، از اصل داستان می‌گذرم با نیت سوء‌تفاهم، هر چند اعتقاد دارم چندان هوشمندی نمی‌خواست فهمیدن نگرانی و حسن نیت من از لابه‌لای سطرهای ای-میل

اما برسم به آنجا که بتی را شکسته دیدم با افسوس و اندوه. نمی‌دانم مشکل چه بوده دیشب که انسانی به ظاهر متین چنین بی‌ادبانه و با اطاله پاسخ دو کلمه سوال را داده است. کافی بود گفته شود که بله، اجرا از من است و با آن دو میکروفون کذا ضبط شده، که خود استاد هم از آن بی خبر بوده. جناب استاد که بارها بر صحنه تالار رودکی درخشیده آن دو میکروفون را تا آخرین کنسرت سنه 56 ندیده و از مسؤولان ضبط تالار پرسیده چطور ضبط کرده‌اند، ولی من باید آنها را می‌دیدم، شگفتا

گیرم که من بدکار بوده‌ام در ارسال این ای-میل، گستاخ بوده‌ام، نادان بوده‌ام و منفی باف، این که پروفسور همه بدرفتاری من را به دوستانم تسری می‌دهند چه نام دارد؟ کاش به دوستانم ختم می‌شد این تسری هوشمندانه و حتی نبوغ آمیز. ظاهرا حد یقف ندارد پرده دری استاد، که رفتارم را تیپیکال ایرانی دانسته‌اند! خود پروفسور کجای این طیف قرار می‌گیرند؟ ایرانی نیستند ایشان؟ این سان بی‌ادبانه خطاب کردن دیگران تیپیکال کجاست؟ کاش می‌دانستم. شاید علت همین است که با رفتن به فرنگ اسمها عوض می‌شود، و علی می‌شود سایرس مثلا، تا تبری جسته شود از بدرفتاری تیپ ایرانی

در انتهای مطلب حکم می‌فرمایند که نوازندگان ایرانی آن اجرا در آن شب تحسین و تعریف شوند. پی بردن به اغتشاش ذهنی پروفسور نبوغی چندان نمی‌خواهد. دو دقیقه قبل ایرانی را گستاخ و نادان خوانده‌‌اند استاد، چطور باید نادانان را تحسین کرد

خیلی سعی کرده‌ام از دیشب که بتم را حفظ کنم و ببخشایم بر استاد این سوء‌تعبیر را. نمی‌شود. مگر این که یکی، فقط یکی از خوانندگانم تایید کند که واقعا از ای-میلم اتهام به شیادی استنباط می‌شود و حق با حضرت استاد است. این متن را برای پروفسور هم می‌فرستم، اگر هنوز بتوانند فارسی بخوانند

September 24، 2009

انوشیروان روحانی

آهنگهایی هستند که در تاریخ هنر ملتها امضای ملی می‌شوند، به تعبیر فرنگیان. سرود مارسیز چنین بود، وقتی که روژه دو لیسل در بیست وپنجم آوریل 1792 تصنیفش کرد تا انقلابیون فرانسه به جای تصنیفهای کم مایه قبلی بخوانند در رژه‌ها. بعد هم شد سرود ملی فرانسه. قیاس مع‌الفارق نیست اگر ترانه‌ای مثل مبارک‌باد در این ردیف ذکر شود. تا خواندش حسین همدانیان در چهارگاه، بی فاصله شد سرود ملی جشنهای عروسی، باز هم به تعبیری. جشنهای تولد ایرانیان اما بی سرود بود سالهای سال، بماند از فرنگ برگشته‌هایی که آن ترانه فرنگی را می‌خواندند (و می‌خوانند) در مراسم تولد فرزندان یا بستگان

کاری می‌خواست کارستان و مردی می‌خواست مردانه تا آهنگی خاص برای این منظور تصنیف شود، پسند عامه شود، و فراگیر شود. انوشیروان روحانی آن مرد بود. در سال چهل و هفت آهنگی ساخت برای تولد صنعتی پیکان. تا پخش شد فراگیر شد، سرود ملی جشنهای تولد شد. سهلی بود ممتنع، چهار میزان آهنگ و چهار سطر شعر، این هنر است و آن هنرمند

انوشیروان روحانی، مرد خوش‌روی همیشه خندان موسیقی ایران در سال 1318 در رشت متولد شد. پدرش رضا روحانی مهندس کشاورزی بود. دستی هم در ویولن زدن داشت و سرودن شعر. از لحظه تولد انوش، لالایی را در کنار گهواره‌اش می‌نواخت. از شیرخواری گوشش را با نوای موسیقی آشنا کرد. فقط انوش نبود، همه فرزندانش. اردشیر، شرداد، و شهریار هم بودند. اردشیر معلم پیانو شد در ونکوور کانادا. شرداد آهنگساز شد و رهبر ارکستر، بعد از کنسرتی با یانی شهرتش افزون شد. شهریار به مدرسه موسیقی وین رفت و بعد از فراغت از تحصیل موسیقی‌دانی بنام شد

باری، دو سالی گذشت، خانواده به تهران کوچ کرد. سه سالش بود انوش، برایش یک ارگ بادی بازیچه خریدند، شد همه عشق و زندگیش. توجه پدر بیشتر به او جلب شد. با راهنماییهای پدر به آنجا رسید که در شش سالگی در جامعه باربد به اجرای برنامه پرداخت و مورد تشویق استادان جامعه قرار گرفت. در هفت سالگی وارد هنرستان شد و تحت تعلیم جواد معروفی قرار گرفت. به واسطه عباس شاپوری که دوست پدرش بود به رادیو راه یافت. در اولین برنامه، نه که قد و قامتی ریزه داشت، صبحی، که قصه‌گوی شهیر کودکان بود، بغلش کرد و روی صندلی گذاشت تا به میکروفون نزدیک شود. دیری نگذست که انوشیروان، از یازده سالگی، عضو روزمزد رادیو تهران شد.

در هجده سالگی به کنسرواتوار پاریس رفت و بعر از فراغت از تحصیل به تهران بازگشت. با وجود تخصص در موسیقی کلاسیک غربی و آشنایی با موسیقی سنتی ایرانی، به موسیقی پاپ گرایش پیدا کرد و اولین آهنگی که ساخت "اسرار ساز" بود که پوران خواند

بیست وپنج ساله بود که عضو شورای موسیقی رادیو ایران شد و تا سالها در این سمت باقی ماند. با برنامه گلها همکاری داشت و رهبری ارکستر هشتم این برنامه هم بر عهده او بود. هم‌زمان، به آهنگسازی سینما هم پرداخت و آثاری ارزنده در این رشته تصنیف کرد

اولین بار در سال 1346 ارگ را وارد ایران کرد و به تدریس نواختن آن پرداخت. در اکثر آهنگهایی که در این دوران تصنیف کرد از ارگ استفاده کرد، به خصوص آن ارگ دو طبقه معروفش که زبان‌زد شد. مشهورترین آثار این دوران که در موسیقی ایران جاودان شد سلطان قلبها بود و البته گل سنگ. تا سرانجام با آهنگ "تولدت مبارک" محبوب عام شد، بعد از آن که سالها مورد احترام خاص بود

انوشیروان روحانی در همه کشورهای جهان کنسرتهایی برگذار کرده و خدماتش به موسیقی ایران قابل تحسین است. علاوه بر موسیقی در ورزش هم دستی دارد، سهل است، در قایق‌رانی و اسکی روی آب تخصصی دارد. خلبانی ورزیده هم هست. انوشیروان روحانی در سال 1340 با گیتی دریابیگی ازدواج کرد. دو دخترش پیانو نوازند و پسرش رضا کم ندارد از پدر هنرمندش

از آخرین آثار انوشیروان روحانی آهنگی است که گروه راک اسکورپینز با نام "شاید من، شاید تو" اجرا کرد و شرکتی فرانسوی آن را ضبط و پخش کرد. این آهنگ مدتی طولانی در ردیف نهم پرفروشهای دنیا بود. شاید تنها آهنگی باشد از هنرمندی ایرانی که در جدول بالاترین بیست ترانه وارد شد

ویدیویی کوتاه ببینید که در آن انوشیروان روحانی به اختصار از خود می‌گوید



نقل با تلخیص از مردان موسیقی سنتی و نوین ایران، نوشته حبیب الله نصیری‌فر، با نگاهی به ویکی فارسی
Free counter and web stats